
مدتها بود متوجه غيبتهاي نيمه شب مهدي شده بودم. شبي به دنبالش رفتم، رفت توي نخلستان، زير درختي و به نماز ايستاد. شبهاي بعد هرچه منتظر ماندم نرفت. کنجکاو شدم سرانجام پرسيدم: مهدي چرا نمي ري سر پستت؟ گفت: تو اگه مي خواستي من برم اونجارو اشغال نمي کردي؟ شرمنده شدم، نمي دانم از کجا فهميده بود. «شهيد مهدي صبوري» ...
ادامه مطلب